
متن مداحی
سنگِ خارا شد دِگر، آن بستری که داشتم یک زمان میبافتَم مویِ سَری که داشتم رویِ نِی رفتی و رفتم با سپاهِ شامیان بیعَلَم دار و عَلَم، بیلشکری که داشتم بَند بندَم سوخته، این سوخته تقدیم تو باد بُرده کربلا، خاکِستَری که داشتم با اِشاره با تو صُحبت میکنم، شرمندهام سوخت بینِ شُعلهها، تارِ حنجری که داشتم حسین گفت: اسمَت چیست؟گفتَم فاطمه، یک دفعه زد دردِسَرها داشت اسمِ مادری که داشتم دستهایم را گِره کردم به رویِ صورتَم خُرد شد زیرِ لگَدها سَنگَری که داشتم دنبالِ بهونه بود، از اوَّلِ این سفَر شب بود رسید به من، میزد تا دَمِ سَحَر گوش وارَم را خودم میدادم امّا بد کشید گوشِ من را بد کشید آن زیوری که داشتم گونهی سرخِ مرا با مُشت نیلی کرده است حیف شد افتاد، سیبِ نوبَری که داشتم **** هِی میگم نزن توو گوشم، امّا کو گوشِ شِنوا؟ هِی میگم نکِش منو رو خاکا، کو گوشِ شنوا؟ هی میگه منو مُعَطَّل کردی بعد بدتر میزنه هی میگم خواب بودم، امّا کو گوشِ شنوا؟ **** درد و دلام رو من همون شب گفتم برا مادرِت نَفَس که میکشم تنَم میلرزه، فدایِ سرِت
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.