
متن مداحی
آبی نخورد لب خشکش چهار روز ... اما سه روز بر بدنش آفتاب خورد ... پایین قتلگاه اگر شمر آب خورد ... بالای قتلگاه سنان هم شراب خورد ... بودند دیو و دد همه سیراب و یک غریب ... از فرط تشنگی چه قدر پیچ و تاب خورد ... گرچه به جان حنجرش افتاد خنجری ... قتلش ولی ز قتل علی اکبر آب خورد ... تا تکیه زد به نیزه و هل من معین گفت ... یک سنگ بی هوا به سرش در جواب خورد ... بیرون کشید از کمر خود سه شعبه را ... از بس به روی سینه ی او با شتاب خورد ... اسلام را شیوخ مقدس نما زدن ... از پیرها عصا سر کسب ثواب خورد ... غیر از هزار و نهصد و پنجاه زخم تیغ ... زخم زبان ز کوفی خانه خراب خورد ... خون گریه کرد بر سر نیزه سر حسین ... هر جا که سنگ بر سر و روی رباب خورد ... نخور جلو چشم بچه ها آب ، می بینه رباب ... سر علی رو نبند با طناب ، می بینه رباب ... فقط رو سرش نریز تو شراب ، می بینه رباب ... افتادی و با نیزه پیکر را کشیدند ... با چنگ و دندان سمت دیگر را کشیدند ... بال تو را در آن دم اول شکستند ... بعداً نشسته یک به یک پر را کشیدند ... یک عده هم دوایشان خلخال ها بود ... اطراف این گودال خواهر را کشیدند ... اصلا به جای خوردنش دقت کردی ... وقتی به روی سینه ی ... وضعی به پا شد آن قدر درهم شدی که ... پای تن تو صد پاره مادر را کشیدند ... ردنا الی حرم جدنا ...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.