
متن مداحی
سه سالمه ولی مو سپیدم خوشی از این زمونه ندیدم عمو بهم میگفت قد کشیدی کجاست ببینه قامت خمیدم به عمه هَتکِ حرمت کردن به دخترت جسارت کردن گوشوارهای رو که از مکه خریده بودی غارت کردن زَجر انقدر داد میزد سرم که سرم دیگه سنگینه انقدر بد زد تو صورتم چشام داره تار میبینه الهی که دیگه خیر نبینه نفسم نمیاد بالا هق هقم شده یا زهرا دست و پام داره میلرزه دیگه خسته شدم بابا ز خانهها بوی طعام میآید ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم بابا سهسالمه ولی پیر و خسته غبارِ غم به قلبم نشسته من دست و پام کبوده ولی تو رو نی یکی سرت رو شکسته اشک چشای ما رو دیدن به دورِ محملها خندیدن گهوارهی علی اصغر رو تو اون شلوغیا دزدیدن درد و داغ ناموسِ تو بابا چه بیحد کردن ما رو از تو بازار شام جلو چشا رد کردن به اهل بیت تو بد کردن عمو از روی نی میدید ما رو بزمِ یزید بردن چشم به راهِ تو بودم که سر تو رو برام آوردن
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.