
متن مداحی
سه ساله اما پیرم واسه بلند شدن هم دست به دیوار میگیرم تنم کبوده غروب آسمونم خسته ام از زمونه شکسته استخوونم گناهم چی بوده گناهم چی بوده قبرم و هی میبارم بابایی سر روی خاک میزارم بابایی لباس پاره دارم بابایی دلم شکسته دستای کوچیکم رو میبندن دختراشون به حالم میخندن از تو گوشم گوشوارم رو کندن دلم شکسته لگد زدن پرم شکست خوردم زمین سرم شکست دستای لاغرم شکست بابا حسین بابا حسین بابا حسین به من دادن عذاب و همراه عمه بردن تو مجلس شراب و عمه کتک خورد میزد روی لبات هی این قد زدش که دیدم خونی شده نوک نی لبت ترک خورد با مسخره صدامون میکردن خنده به گریه هامون میکردن هزارتا چشم نگامون میکردن دارم میمیرم بگذار بگم برا تو یه چیزی حق داری از چشات خون بریزی میخواستم برای کنیزی دارم میمیرم غصه روی دلم نشست غرور دخترت شکست نشون می دادنم با دست بابا حسین بابا حسین بابا حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.