
متن مداحی
سه ساله دختر کجا و، یه عالمه دل بیقراری چه بیخبر رفتی بابا، تو مگه رقیه نداری بیتو مهربون چون دوکاسه خون چشمای تر رقیه *** یادته قدیما رو شونت، سر میذاشتم کنار تو حتی یه لحظه، غم نداشتم حال و روز منو نگاه کن جون عمه برام دعا کن دخترت رو صدا کن *** حالا که با دست زنجیر، پر و بال ما رو میبندن بگو به اینا که اینقدر، به لباس پارم نخندن بعد توبابا تو بیابونا چی میاد سر رقیه *** میبینی که دستام میلرزه، نا نداره دیگه برای آبله پام، جا نداره کعبِ نی وقتی روبرومه وقتی رو نی سر عمومه دیگه کارم تمومه *** بهت میگفتم همیشه، محاله که از تو جداشم ولی حالا بیتو باید، همسفر نامحرما شم ماه نی نشین خاکارو ببین روی معجر رقیه *** پابهپای نیزه دویدن، خیلی سخته میریزه زمین خون رگهام، لختهلخته مونده این آرزو تو سینه م کاش منم اون بالا بشینه م این روزا رو نبینم *** ای همسفر آهستهتر این خسته را با خود ببر ای قاری قرآن من ای یک شبه مهمان من *** کریم کاری به جز جود و کرم نداره آقام تو مدینه است ولی حرم نداره
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.