
متن مداحی
سیزدهساله ماهی باز کرد از حرم تا خدا، شاهراهی از دل خیمهگاه، سر ظهر خورشید میشود بهر روشنگری سمت شبهای بینور مستانه راهی سیزدهساله ماهی لشکری دارد از اخم زیر عمّامهی کوچکش، گیسوانش سپاهی شعر ناب رجزهاش پدافند زخم زبانهای دشمن اشکهایش سلاحند چه سلاحی مادرش نجمهی کربلا بود شاهد هجمهی کربلا بود پس منجّم شد و گفت ای ماه من پای اسبان از آغوش نورانیات دور الهی! الهی! الهی! الهی! سیزدهساله ماهی لالهای سرخ از این چمن رفت به دنبال فیض شهادت به دنبال کاملشدن رفت جوشن اندازهی او نمیشد ولی با کفن رفت میشنیدند مردان عرفان، صدای قدمهای او را مصمّم با حسن یاحسن یاحسن یاحسن یاحسن رفت چه شوقی برای رسیدن به معنای کربوبلا داشت کاشکه بوسهای میزدم آستینهای تاخوردهاش را بند نعلینهایش بسته، نبسته، فقط میرود چه حولوولایی برای وصال رسول خدا داشت من، عروج غیورانهی این حسنزاده را با چشم خیسم با استناد از لهوف و بیانات شیخ قمی مینویسم گفته مقتل که گاه شهادت وقت بردن به خیمه تن در آغوش آنشاه دور از وطن بود پایش امّا روی خاک در کشیدهشدن بود تن اگر زیر سمّ فرسها نباشد مگر کش میآید؟! این عسل دارد از پا و سر، کش میآید شاخ شمشاد را نقلباران نکردند ردّ سنگ حرامی به پیشانیاش مثل ترکش میآید قد کشید این رباعی؛ غزل رفت قبل میدان، عمو را بغل کرد وقت برگشتنش در بغل رفت تازهداماد کربوبلا، بیعروسش به ماه عسل رفت استخوانهای این یوسف نوجوان را گرگهای بیابان دریدند به اینسو و آنسو کشیدند سنگها را بر آن روو زدند و تیغها را به ابرو زدند و نیزهها را به پهلو زدند و آه! مادر قاسمم مثل زهرا شده حیف از سینهاش تاشده
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.