
متن مداحی
شامی ها همدیگرو صداکنید بابام اومده بیاید نگاه کنید دارم از خوشحالی گریه می کنم غل و زنجیرِ تنم رو وا کنید یه نفس غصه نذاشته راحتم امشبِ دیگه شبِ شهادتم بسترم خاکِ خرابه ها شده ازرونیزه اومدی عیادتم چرا عمر دخترت سر نمیاد نفسم از تو سینه در نمیاد غنچه ی یاس تو زرده به خدا تو دلش یه دنیا درده به خدا دیگه چشماش جایی رو نمی بینه دنبالت با دست می گرده به خدا بی تو دخترت می سوزه آب می شه واردِ به مجلسِ شراب می شه به خودم همش میگم الانِ که ویرونه رو سرمون خراب میشه بس که بی بهونه سیلی زدنم دیگه نیست یه جای سالم روتنم پیرهن مشکی روضه های تو تو همین سه سالگی شد کفنم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.