
متن مداحی
شام غربت سر اومد، تا پدر از در اومد با سر از نیزه بابا، دیدن دختر اومد زود رسیدم به پیری بابا تو لباس اسیری بابا مُردم از سر به زیری بابا ای بابای خوب و غریب من ای خورشید شیب الخضیب من *** دیدم بزم شرابو، می چشیدم عذابو وقتی مرد غریبه، بست به دستم طنابو پر شدم از کبودی بابا بین چندتا یهودی بابا خوب شد اصلا نبودی بابا شهر شام و ازدحامو تاره چشم، کم سوی دخترت آتیش افتاد، بین موی دخترت *** دیشب خوابت رو دیدم، صورتت رو بوسیدم اما با تازیونه، ناگه از خواب پریدم جای پنجه به صورت دارم من کجا خواب راحت دارم من برا عمه زحمت دارم ای بابای خوب و غریب من ای خورشید شیب الخضیب من ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.