
متن مداحی
شبای فاطمیه، حکایت دلای خسته است عزای فاطمیه، عزای پهلوی شکسته است شورِ، عزا که میشینه بر لب ای دل، میسوزونه منو هر شب داغ، مادرجوونِ زینب وای، وای مادر *** این همه مصیبت، خدایا حکایت میکنند مردم مدینه، به حیدر شکایت میکنند به زهرا بگو، روزا یا شبا گریه کنه سر نمازش، دیگه بیصدا گریه کنه آروم و قرار نداره مدینه با چه دلی گریه هاشو ببینه (ای وای از این غریبی)3 خدایا *** با دل شکسته، تو اوج مناجات شبش داره دعا مادر به همسایهها روی لبش داره دعا ماد با قد خمش ،زیارت بابا که میره دم مزارش، میشینه و روضه میگیره میخونه مگه چی بوده گناهم خونه ی خودم شده قتلگاهم (ای وای از این غریبی)3 خدایا *** از چادر خاکیش، بوی یاس پرپر میرسه عمر مادر من، به روزای آخر میرسه کسی که زده، مادرمو با جسارتش چرا خدایا، اومده برا عیادتش اومده تا قلبش آروم بگیره تا ببینه زهرا داره میمیره (ای وای از این غریبی)3 خدایا *** سبحانالله ربیالاعلی آتش و دود و خانه ی مولا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.