
متن مداحی
شبای فاطمیه، حکایت دلای خسته است عزای فاطمیه، عزای پهلوی شکسته است شورِ، عزا که میشینه بر لب ای دل، میسوزونه منو هر شب داغِ ،مادر جوون زینب وای، وای مادر روی نیزه ی غریبی، سر بابا نشسته توی راه کوفه و شام، دل زینب شکسته شامی حیا نداره دنیا وفا نداره آخر عاقبت همه سفره اینجا وادی درده شبهاش خاموش و سرده اشکام مثل ستاره ی سحره بابام مییاد، میدونم که چشم به راش، میمونم میاد منو میبره *** روی نیزه ی غریبی، سر بابا نشسته توی راه کوفه و شام، دل زینب شکسته ماهِ ویرونه اومد خورشید، شبونه اومد وقتی ،میون سلسله اسیره حالا ،با چش گریون اما، با دلی پر خون پیشِ، سر بابا زبون میگیره دور سرت میگردم موهاتو شونه کردم کنار تو میمیرم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.