
متن مداحی
شَبا اشکای خورشیدُ توی مهتاب میبینم (2) از بس دلم تنگه حرم رو خواب میبینم توی دنیای بی دردا حرم درمون دردامه خلاصه میشه آرامش همون جایی که آقامه تو میدونی منِ تنها، با تو آرامشی دارم میدونم خیلی آقایی، من از تو خواهشی دارم نگیری اسمتو از من، حسینه رمزِ اکسیرم اگه یک روز اسمت رو، نیارم زود میمیرم تو که انقدر آقایی بیا فکری به حالم کن نبودم نوکرِ خوبی، بیا آقا حلالم کن تمومِ بچگیِ من، خلاصه میشه تو روضت اگر الان کمی خوبم، داره یک ریشه تو روضت تو هیئت مادرم میگفت، باید پشت درت باشم دعا میکرد با گریه، همیشه نوکرت باشم تو آبدارخونه میرفتم، میدیدم چای و قندونو کنار چایی روضه، میدادن حاجَتامونو نفهمیدم چی بود روضه، ولی مادر رو میدیدم زیر چادر سرش پنهون، صدا گریش رو میشنیدم یه جوری روضه میخوندن، که حالِ مادرم بدشد فقط اینقدر فهمیدم، برا اهل حرم بد شد حسین جان آه از آن ساعت که خون از ابر میبارید توی گودال افتادی سرت رو شمر میبرید ********* آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.