
متن مداحی
شب آمد و به سرت آمدم برآر سری نبود شرط وفا خود روی مرا نبری به روز لحظه شماری کنم که شب آید کنون که شب شده ای کاش نَبوَدش سحری به کوچه ای که در آن با رخت جسارت شد تمام عمر از آنجا نمی کنم گذری *** گوشه ی چشم تو چرا شد کبود فاطمه جان مگر علی مرده بود وایِ من و وایِ من و وایِ من میخ در و سینه زهرایِ من در وسط کوچه تو را می زدند کاش بجای تو مرا می زدند *** دلم بهر علی می سوخت چون قنفذ مرا می زد نگاه غربت او بیشتر می داد آزارم گرفتم دامن مولای خود در دست و می گفتم بزن قنفذ که من دست از امامم بر نمی دارم *** دو شش ماهه کودک، چو ماه و ستاره یکی ماه رو، ماند یکی ماه پاره ؟ یکی از ستم روی بابا ندیده یکی برغریبی بابا نظاره
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.