
متن مداحی
شب تا سحر به گریه ی خود خو گرفته ام ازعمه هم زِشرم و حیا روگرفته ام می دانم ازخجالتِ من آب می شود بیند اگر که دست به پهلو گرفته ام ازرویِ نیزه مینگرد حالِ ما عمو من از نگاهِاوست که نیروگرفته ام من روی نیزه ها سرِ اصغرندیده ام ازخواهرم سراغِ سرِ او گرفته ام بأبی انت و امی یا اباعبدالله صد مرده زنده میشود از ذکر یا حسین ارباب ما معلمِ عیسی بن مریم است عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت قنداقه ی حسین شرفِ عرشِ اعظم است در کنارِ علقمه مردی زِ پا افتاده است یا گلی از گلشنِ آلِ عبا افتاده است بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسد بماند آرزوی کربلا تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبرِ شهید کربلا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.