
متن مداحی
شب شب ایثار و عشق و شور بود جنگ سخت تیرگی با نور بود حق و باطل از دو سو بستند صف آن طرف تیغ این طرف سرها به کف آن طرف آغاز راه نار بود این طرف پایان هِجر یار بود آن طرف صحبت ز سر انداختن این طرف حرف از سپر انداختن آن طرف راهی که آغازش فناست این طرف خطی که پایانش بقاست آن طرف فرمانده شَر الناس بود این طرف صاحب علم عباس بود دید آن دریای غیرت چشم نور آن سوی خیمه سیاهی را ز دور آن سیاهی بود شمر زشت خو شمر نه دنیای پَست فتنه جو این دَنی دنیا که با تدبیر خام روزی از بهر علی نهاد دام شیر حق زنجیری دامش نشد هم طلاقش داد و هم رامش نشد بار دیگر خویش را آراسته از پی عباس او برخواسته زهر خندش بر لب و دامش به دست آن شب آمد راه بر عباس بست گفت کِای شیران شکار دام تو ای شجاعت را هراس از نام تو چند اینجا عبد دربارت کنند پای آن سو نِه که سردارت کنند آن طرف سیراب کام شیخ و شاب این طرف لبها کبود از قحط آب آن طرف بر خلق آقایی کنی این طرف لب تشنه سقایی کنی آن طرف تا مُلک ری پر میکشی این طرف خجلت ز اصغر میکشی آن طرف در مقدمت سر اوفتد این طرف دستت ز پیکر اوفتد آن طرف خط شهی آری به دست این طرف مشک تهی داری به دست خون شیر شیر حق آمد به جوش گفت هان ای روبَهَک لَختی خموش بهر صید شیر دام انداختی بیخبر عباس را نشناختی کربلا دریای خون، من ماهیام هر چه بادا باد ثاراللّهیام عشق برده صبر و تاب و هوش من سر گران باری بوَد بر دوش من آن طرف دلها همه از حق جداست این طرف آغوش پُر مهر خداست آن طرف خشم خدای اکبر است این طرف ریحانه پیغمبر است آن طرف شیطان صدایم می کند این طرف زینب دعایم می کند آن طرف برگردنم دین است دین این طرف دست مرا بوسد حسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.