
متن مداحی
شب شده ماه آمده پیشم حضرت شاه آمده پیشم یوسف از چاه آمده پیشم پدر از راه آمده پیشم انتظارم به سر رسید عمه پاشو پاشو پدر رسید عمه ای پدر آمدی ولی با سر سرت آسیب دیده سرتاسر شد برایم چنان معما،سر که چه سان رفته روی نی ها،سر ای پدر کاش جای این سر تو پاره می شد گلوی دختر تو بیش از این زنده ماندنم حرج است پاسخ ناله ام دهان کج است دنده هایم شکسته رج به رج است پیکر من ز چند جا فلج است شام مثل مدینه یا مکه استخوان بندزن ندارد که وای از درد کاسه ی زانو وای از تازیانه و پهلو کاش در کوچه های تو در تو سر من می شکافت تا ابرو کی به پیشانی تو سنگ زده کی ز خون بر رخ تو چنگ زده دختر آنکه بر تو سنگ زده آن که با خون رخ تو رنگ زده دو سه باری به رویم چنگ زده گفته ای بینوای جنگ زده کیف کردی چه ناخنی دارم؟ من پدر دارم از تو بیزارم تنم از زخم پر ستاره شده چادرم در نزاع پاره شده دامنم طعنه ی شراره شد آستین هام چند کاره شده یکی از پیش رو نقاب شده یکی از روی سر حجاب شده شامیان صدجفا به من کردند خنده بر اشک یاسمن کردند رخت غارت شده به تن کردند سر معجر بزن بزن کردند پس تو دیگر مپرس موت چه شد یا زر آویزه ی گلوت چه شد این عموها بدعادتم کردند روی شانه زیارتم کردند چون نبودند غارتم کردند گریه ها بر اسارتم کردند بعد تو می زدند چند نفر روبروی سر علی اکبر سر پاکت چگونه بند شده روی این نیزه ی بلند شده گیسوی دخترت کمند شده لبم ای دوست مستمند شده پس بیا و دوباره بوسم کن خود بزرگم کن و عروسم کن (بار غمها کشیده ام بابا کنج ازلت گزیده ام بابا مثل زهرا خمیده ام بابا پیرو آن شهیده ام بابا کاش گل محترم شود روزی این خرابه حرم شود روزی غصه ها تاب از دلش برده همه دیدند زار و افسرده روی لبهای خیزران خورده دخترک لب نهاده و مرده از تن زار خسته اش جان رفت قصه ی دخترک به پایان رفت)
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.