
متن مداحی
زهرا بمان و زندگی ام را به هم نریز سنگ صبور من، نرو از پیشم ای عزیز باور نمی کنم که دلم را تو بشکنی با رفتنت به زخم غرورم نمک زنی زهرا شب عروسی مان خاطرت که هست؟ مهریهی زلال و روان خاطرت که هست؟ ای دل خوشی زندگی ام، می شود نری؟ از حال و روز من که شما با خبرتری من را ببخش، شوهر خوبی نبوده ام خاتون من، قلندر خوبی نبوده ام با درد دنده های شکسته جدال کن تقصیر دست بسته ی من شد، حلال کن غصه به کار دل گره ی کور می زند خیلی دلم برای حسن شور می زند دیدی که رنگ از رخ مهتاب می پرد؟ شب ها حسین تشنه لب از خواب می پرد در باغ میوه های دلت، سیبْ نوبر است این کربلایی از همه شان مادری تر است حرف از سفر زدی و تبسم حرام شد پیراهن حسین شنیدم تمام شد باشد برو قبول، علی بی پناه شد باشد، قرار بعدی مان قتلگاه شد باشد برو که کرب و بلا گریه می کنیم با هم کنار طشت طلا گریه می کنیم پیش چشم من دست بابا رو بستن غرورش رو در پیش مادر شکستن غریبی بابای مظلوم ما رو میدیدن ولی به تماشا نشستن تا که دستم از دست مادر جدا شد تو اون کوچه یکباره محشر به پا شد فقط دیدم اونجا تن مادر من اسیر هجوم همه ضربه ها شد به بازوی او ضربه ای از جفا زد مغیره رسید و به او بی هوا زد چنان زد که با سر به روی زمین خورد که حتی نفهمیده بود از کجا زد مرو فاطمه فاطمه فاطمه جان چو دستان شیطان به روی ملک خورد به زخمای بابا دوباره نمک خورد فقط از دلم آه حسرت کشیدم زمانی که بازوی مادر ترک خورد میان تب شعله ها پیکرش سوخت کبوتر تمامی بال و پرش سوخت چنان شعله پیچیده در خونه ی ما که حتی رد گرد خاکسترش سوخت شکست استخوان های پهلوی مادر سیاه شد تمام سر و روی مادر می دیدم عدو با غلاف یه شمشیر میزد دائما روی بازوی مادر حسین آرام جانم حسین روح و روانم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.