
متن مداحی
یکی گفت آمد چرا بی زره؟ یکی گفت خورده به کارش گره یکی گفت با لاله یاس آمده گمانم پِیِ التماس آمده یکی گفت مقصودش آتش بس است یکی گفت معلوم صد بیکس است **** رفت و داغ دوریاش دامان مادر را گرفت از دَمِ خیمه سر و سامان لشکر را گرفت تیر با چه سرعتی آمد بماند قصهاش آنچنان آمد که آقا جای تن سر را گرفت تیر با یک شعبه هم کار خودش را میکند با سه شعبه جوری آمد کُلّ حنجر را گرفت خطبهاش با گریه بود افسوس لشکر خنده کرد چند لحظه بعد آن خون کُلّ منبر را گرفت
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.