
متن مداحی
شبیه تک درختی در دل صحرای غمهایم میان های های گریههایم باز تنهایم منم آن سنگ در چاهی که تاریک است دنیایم منم آن حال بیماری که آسان نیست احیایم منم آن سائلی که بازهم از سفره جا مانده خدایا باز کن در را منم مهمان ناخوانده شنیدم باز هم مهمان نوازی کردهای آری سر من را هم بند کن اینجا به یک کاری زمین گیرم پریدن به پر و بالم نمیآید من آن صیدم که صیّادی به دنبالم نمیآید ولی تو برخلاف دیگران آغوش وا کردی بدی کردم به تو اما همیشه خوب تا کردی هزاران بار دستم را گرفتی تا که برگردم بجایش معصیت کردم نفهمیدم غلط کردم میان نفس خود گم بودم و دنبال من گشتی خدایا پس مهیا کن برایم راه برگشتی الهی چشم هایم را دوباره مثل دریا کن غل و زنجیر دور دست و پایم را خودت وا کن خودت اینبار توبه کن برای من بجای من که چیزی در نمیآید از این العفوهایم برای بخششم باید به فکر دیگری باشم چه بهتر است همین امشب پِی آن خواهری باشم که پای نیزه هم حتّی سخن می گفت با رَبّش به قربان مناجات و شکوه ذکر یا رَبّش قسم بر معجر زینب بپوشان این گناهانم به حق چادری که سوخت در آتش نسوزانم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.