
متن مداحی
شب یلدا شب انتظار غصههای فردا شب اشک و گریه و چشای دریا توی خیمه شده غوغا شب آخر شب دلشوره و بیتابی خواهر توی خیمه اومده پیش برادر حرف فرداست حرف لشکر وا میبینم زیر پا میشی پامال با زخمهای شمشیر میشی بیحال یکی روی سینه است توی گودال یکی برده با کینه جوشن رو با پاش جابجا کرده اون تن رو یکی کنده با نیزه پیرهن رو بمیره زینبت برات... تن خونی جوشنت خون و داری پیرهن خونی رو پاهات میخوای بلند شی نمیتونی رو زمین پا میکشونی اما خواهر تو رو میزده صدا میون لشکر تا که دید شمرو میبره از قفا سر ضربه ضربه جلو مادر سراسیمه از راه سنان اومد رو مقتل به من هم نگاهی کرد جلو چشم من نیزه رو میزد دیدم پیرمردی رسید بیخبر تو دستاش گرفته یه داس و تبر تن پاره پارهات رو کرد تکه تر بمیره زینبت برات...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.