
متن مداحی
شده خونِ دلم آب وضویم نشستم دیده بر راه عمویم دلم خواهد که من یکبارِ دیگر دو لب بگشوده یک عمو بگویم عزیزِ مجتبیم که زیرِ دست و پایم به غیر از تیر و نیزه، نداند کس کجایم به سختی چشم خود را میگشایم عموجانم عموجانم عموجان(۲) گلم اما مرا با نیزه چیدند مرا اینسو و آنسو میکشیدند به لشگر تا که گفتم من یتیمم تمامی با لگد نازم خریدند تو ایبهتر ز جانم، نمیگیری نشانم ببین ایدلشکسته، شکسته استخوانم بهارِ من ببین، فصلِ خزانم تو را با قیمتِ جان من خریدم ببین مانندِ یک سروِ رشیدم کجا کوتاه و تنها از رکاب است که زیرِ پای مرکب قد کشیدم به لب آمد مرا جان، شده مویم پریشان ببین مانندِ بابا، شدم من تیر باران بیا کمتر دلِ، من را بسوزان گلی از باغِ آلهاشمم من به موجِ خون به ذکرِ دائمم من چنان پاشیدهام از هم که ترسم تو نشناسی عموجان قاسمم من بسوی من تو رو کن تو مستم از سبو کن بیا از سُم مرکب، گلابم را تو بو کن به زیرِ ابرو خونم جستوجو کن
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.