
متن مداحی
شررِ زهرِ جفا سوخته پا تا سرِ من آب گردیده چو شمعی همۀ پیکرِ من این نه اشک است که بسته رهِ دیدار به من دلِ من سوخته، ریزد زِ دو چشم ترِ من شیونِ ناله بلند است به غمخانۀ ما یا حسن گوید و بر سر بزند خواهرِ من یک طرف قاسم و عباس به خود میپیچند یک طرف نیز حسین اشکفشان در برِ من جگرم در دلِ طشت است و همه میبینند که چه آورده غمِ کوچه و سیلی سرِ من کی رود یادِ من آن روز، که آن شوِ پلید بست در کوچه غمِ راهِ من و مادرِ من مادر از ضربتِ سیلی چو گل افتاد به خاک از همان لحظه شکسته همه بال و پرِ من ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.