
متن مداحی
شعله اش در سینه اش آهش در نفس با هلال خود سخن میگفت و بس کی هلال من به وقت سنان از چه وقت ظهر کردی عیان این همه انگشتان ز چیست روز روشن وقت استهلال نیست روز روشن روی نی وقت زوال کس ندیده خون بریزد از هلال ای تو خود قرآن و زینب آیه ات ای من و محمل خجل از سابه ات با سرت شمع دلم گردیده ای ساربان محملم گردیده ای ای جمالت را جمال داوری ای سر نورانیت خاکستری تو به چشم من بده از نیزه نور من گلوی پاره میبوسم ز دور من نه آن هستم که از پا اوفتاد هرچه آمد پیش در هم کوفتم صبر در موج بلا رام من است بحر غم در قلب آرام من است من به اقیانوس خون بشکافتم من امام خویش را دریافتم من گرفتم پیکرت را روی دست من به مقتل خصم را دادم شکست من کتک خوردم کنار پیکرت تا کنم دفع خطر از دخترت این من این داغ تو این ظلم عدو گر سخن با من نمی گویی نگو ای مسیح فاطمه اعجاز کن غایتی به خود سخن آور
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.