
متن مداحی
شعلههای خیمهها موی سرش را، بگذریم ردِ این زنجیرها بال و پرش را، بگذریم یک پدر با چشمهایی نیمه باز از روی نی سیلی زجرآوری بر دخترش را، بگذریم هر زمان چشمش به سرها میخورد در بینِ راه شمر پیشِ چشمهایش خنجرش را، بگذریم دردِ پایش هیچ، وقتی دردِ پهلو میگرفت با لگد آرام شد تا مادرش را، بگذریم در دلش گُل کرد حسِ خواهرانه بین راه خواند لالایی که قدری اصغرش را، بگذریم با عمو عباس گفت، آخر نمیبینی مگر خواهرت نامحرمان دور و برش را، بگذریم خیزران در خیزران لبهای بابا پاره شد رنگِ خون یا رنگِ می، طشتِ سرش را، بگذریم سوخت وقتی خیزران را دید، اما بیشتر چشمهای خیره سمتِ خواهرش را، بگذریم با وجودِ زخمِ تاول، زخمِ گوش و زخمِ دست دلخوش است از اینکه بر سر معجرش را، بگذریم دختری را با پدر دید و به خود آرام گفت من خودم بابایی از این بهترش را، بگذریم تا سر آمد، قصۀ او هم سر آمد، پر کشید تا به سر زد بوسههای آخرش را، بگذریم ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.