
متن مداحی
شمردم آرزوهامو یادم بمونه خدا منو به آرزوهام برسونه گفتم: بیای کم میشه دیگه اضطرابم یه شب تا صبح کنار تو راحت میخوابم ببخش نمردم خیلی شبا نخوابیدم، هی غصّه خوردم آرزوهامو تا سحر چند بار شمردم ببخش نمردم بابا حسین جانِ من، بابا حسین جان ... عمّه تو روضههاش میگفت: کفن نداری یه جوری غارت شدی پیرُهن نداری میگفت: که جای سالمی رو تن نداری امّا حالا من میبینم بدن نداری چه روزگاری حساب کتابم ریخت بههم اوّلِ کاری آغوشتو میخوام ولی بغل نداری چه روزگاری بابا حسین جانِ من، بابا حسین جان ... گفتم: برام قصّه میگی، ساکتی امّا گفتم: میریم بازار میچرخیم، با کدوم پا؟ گفتم: تو رو نشون میدم به دختراشون ولی یه وقت اومدی که شبِ باباجون برام عذاب شد آرزوهای من بابا نقش برآب شد گفتم: که با عمو میای، اونم خراب شد برام عذاب شد بابا حسین جانِ من، بابا حسین جان ...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.