
متن مداحی
شوق پرواز به سر بود و به چاه افتادم آمدم دل ببرم از تو، ولی دل دادم قصه ی دلبریم دیر نپایید چو اشک تا به چشم آمدم از گوشه ی چشم افتادم تو به دل بردن و دل کندن و دل خون کردن من به دل باختن از روز ازل استادم نیست بر لوح دگر جز الف قامت یار چه کنم حرف دلم یاد نداد استادم بارها گفته ام و بار دگر می گویم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم آنگه که خبردار شدم سوخته بودم خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریخت این بود وفایی که من آموخته بودم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.