
متن مداحی
شکر خدا حبیبه ام امروز بهتری از جا بلند گشته ای ای یار بستری از پلکهای بی مژه ات بی رمق ترم از هر کسی ز غربت من باخبر تری ای بال و پر شکسته چرا اِنقَدَر با شتاب این روزها کبوتر مجروح حیدری این لکه های روی لباست شده زیاد داری نفس تو می کِشی یا زجر می بری سوگند دادمت که بمانی، تو در عوض... تابوتِ مرگ خویش به خانه می آوری پای تنور رفتن و نان پختنت ز چیست داری مرا که می کُشی این روز آخری حالا که راهی سفری لطف کن بگو خورشید من هنوز چرا بین معجری چشم چهار کودک تو غرق خواهش است بانو هنوز هر چه که باشد تو مادری آخر بگو چه سان دلت آمد که این چنین از التماس حیدر مظلوم بگذری پیداست از نگاه پر از اضطراب تو هر لحظه فکر بوسه ای از زیر حنجری
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.