
متن مداحی
شکفت لاله ام ای ابر نو بهار بس است ز خویش می روم ای فیض بی شمار بس است شکست سنگ دلم اب شد ز دستم رفت قنوت نافله در زیر ابشار بس است میان گریه خود غرق می شوی تا صبح چه کار می کنی ای شمع اشکبار بس است شبی در خواب بودی امدم بازوی تو دیدم مبادا انکه بیدارت کنم اهسته بوسیدم ای درود و صلوات از طرف دادگرت وی امامان و نبیین و خدا مفتخرت چه خلوصی چه خضوعی چه خشوعیست تو را که خدا فخر نماید به نماز سحرت ای خوش ان روزی که ما در خانه مادر داشتیم دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم مادر ما رفت از دنیا در ان حالی که ما گریه از حالش سر قبر پیمبر داشتیم هر کسی نعش عزیزش روز بردارد ولی ما که نعش مادر خود را به شب برداشتیم کاش ان روزی که
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.