
متن مداحی
صدای لرزش مسجد به چشم میآمد چه میگذشت که رحمت به خشم میآمد چه مسجدی که مصلای ناسپاسیها چه مسجدی که رکب خوردهی سیاسیها (و منبری که پس از مصطفی مجسمه بود و پنج وعده به جای نماز همهمه بود)۲ زنی صدای قیام زمانه شد آن روز خِمار بست و به مسجد روانه شد آن روز رسید و آه کشید و حماسه بر پا کرد رسید و لب به سخن باز کرد غوغا کرد که آیه آیهی اعجاز در کلامش بود و بعد حمد خداوند اینچنین فرمود: قسم به امر خداوند آن ارادهی ابدی منم که فاطمهام، نیست مثل من احدی فَإنَّکُم تَجِدُنَّ محمّداً نَسَبی و لا یَکونُ أباکُم و قد یکونُ أبِی مرور میکنم از روزهای تیره و تار تمام واقعه را ای مهاجرین انصار در آن زمانه که حرفی نبود از اسلام برهنه بودنتان بود جامهی احرام در آن زمانه که گنداب نوش میکردید سر طعام نزاع وحوش میکردید در آن زمانه که انسان نبود جز نسیان شب سیاه صحر بود و زوزهی عصیان طلوع کرد در آن مُردگی سراج حیاط اَبی محمد مصطفی علیه السلام همان که بود شب و روز مهربان شما جواب راسخ دشنام دشمنانِ شما امان نداد به غارتگران قافلهها لجام زد به دهان چموش قائلهها مگر که آیهی آرامش و سکینه نبود؟ مگر که مایهی امنیت مدینه نبود؟ دوباره بر سر حکمش بگو مگو کردید به جاهلیت دیروز خویش رو کردید مدینه جامعهای بود و حال جیفه شده۲ چرا که بعد نبی چون تویی خلیفه شده وضو گرفتی و جعل حدیث او کردی از آستین خودت حکم تازه رو کردی که من به امر خدا ارثی از پدر نبرم و درد اینکه چنین نقل کردی از پدرم بگو که وارث داوود هم سلیمان نیست بگو که تا به خداوند هم قرآن نیست کتاب معجزه سی پارهی خرافه شود اگر مفسرش ابن ابی قحافه شود حکومت این شتر زخم خورده مال تو باد اگر چه میبری آن را به ناکجا آباد نشسته است به مسند خلیفهی حیله نشستهاید چرا مردم بنی قیله؟ نشستهاید به حکم قیام برخیزید صیوف بدر و احد از نیام برخیزید مگر که قبضهی شمشیرتان شکسته شده مگر که مرکبتان از نبرد خسته شده که با سکوت شما رحلت نبی طی شد و در سقیفهتان مرکب علی پِی شد به مرگ میگذرد ماجرا پس از پدرم دلم گرفته از این طعنهها پس از پدرم پدر مپرس چرا اینقدر شکسته شدم؟ پدر مرا ببر، از این زمانه خسته شدم لطافت سخنان تو را نمیشنوم صدای فاطمه جان تو را نمیشنوم چه کرد خطبهی او با مدینهی نیرنگ چه فایده نرود میخ آهنین در سنگ
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.