
متن مداحی
صدا آمد، صدا آمد صدای رَدِّپایی آشنا از کوچهها آمد صدای پای اَحمد بوده یا اینکه زنی گُلبَرگ پِیکَر چادرِ آزادگی و بندگی بَرسَر خرامان میرَوَد همتای پیغَمبر در و دیوار در سجده درخت و سنگ و رَمل و کوچه و بازار در سجده که کُفوِ مرتضیٰ، خَیرُالنّساء آمد صدا آمد، صدا آمد صدای همسرِ شیرِ خدا آمد کجا بردند حیدر را؟ صدا شیوا ولی افسوس و واویلا نَفَس از گَرمگاهِ سینهاش بیرون که میآید صدای خِسخِس و سُرفه است صدا بسیار آشفتهست صدا جانسوز میباشد صدا جانکاه، قُبارآلوده، مِهر و ماه صدا درگیر با هوهوی شَلاق صدا با عَربَده دَرگیر مُغَیره آمده دَرگیر صدای قَبضهی شمشیر و دستِ مادرم زهرا صدای واعلی واحَمزَتا آمد و اینجا روضهخوانی گفت: جای زادهی اُمُّالبنین خالی صدا آمد، صدای مادرم، اَسماء بیا و یاریَم کن خیزم از بَستر بَنادارم خودم جارو کنم این خانه این غمخانه را آخر خودم نان میپزم یکبارِ دیگر سفرهداری میکنم از بچهها و شوهرم حیدر و آذین شد دوباره سفرهای ساده ولی از عشقِ پاکِ مادری و همسری، رنگین دریغا، عُمرِ شادی کَم شد و غم باز هم، در خانهی شیرِ خدا آمد صدا آمد، صدا آمد صدای دَر، صدای قابِضُالاَرواح آنکس که برای بردنِ جانها اِجازه از کسی غیر ازخدای خود نمیخواهد مؤدب پشتِ دربِ خانهی زهرا اجازه هست آیا حضرتِ صدّیقهی کبریٰ؟ زَکیه، طاهره، اِنسیَةُالحَورا خدا ناظر، تمامِ اَنبیا حاضر جنابِ مصطفیٰ حاضر ملائِک صَف به صَف آماده تا روحِ بلند و عَرشیِ زهرا، رَوَد تا عالَمِ بالا و جان ازپیکرِ رنجور صدّیقه جداگشت و به سَمتِ عالَمِ قُدسِ بَقا آمد صدا آمد، صدای مجتبیٰ آمد چرا از مادرم دیگر نمیآید صدا اَسماء؟ تَکَلّم کن دوباره با من و با زینَبِین و این حسینجانت حسن گردد به قربانت یکی صورت به روی صورتِ مادر یکی صورت نهاده بَر کَفِ پاهای زهرا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.