
متن مداحی
طبیبا زخم مولا را دوا کن طبیبا زخم او آهسته وا کن مدارا کن به این فرق شکسته که شمشیرش به پیشانی نشسته طبیبا قلب زینب را شکستی تکلّم کن چرا ساکت نشستی سکوتت قلب زینب را زند نیش مسوزان سینهی ما را از این بیش مگر در زخم بیمارت چه خواندی که لب بستی و از گفتار ماندی به پیشانی بیمارت چه دیدی چرا دل از حیات او بریدی طبیبا کودکان چشم انتظارند بجز بابای ما بابا ندارند طبیبا مستمندان بی غذایند همه چشم انتظار مرتضایند چرا گردیدی از گفتار خاموش مگر خواهد شود زینب سیه پوش تکلّم کن زِ بیمارت سخن گو ولی آهسته برگوش حسن گو طبیب از دیدن زخم علی سوخت نگه بر چشم گریان حسن دوخت بگفت ای مصطفی را میوهی دل مرا از نسخه بنوشتن چه حاصل زمام چاره دیگر دست من نیست دوائی بر علی غیر از کفن نیست ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.