
متن مداحی
طبیب جان پیغمبر که بود ام ابیهایش هنوز عقل بشر مات است در حل معمایش خدا را خواستیم اول به حق فاطمه یعنی حدیث قدسی لولاک اینجا خورده معنایش نبی معراج را حس کرده اما خوب میداند بلندش میکند گل بوسه بر دستان زهرایش رسول الله دارد دختران دیگری اما فقط میگفت بر زهرا فدایش جان بابایش (به جز چشم علی باید که روی از خلق برگیرد) ۲ چرا که چشمها را میزند خورشید سیمایش جمال نوریاش در قبل خلقت زیر ساق عرش خدا را وجد میآورده با تحلیل زیبایش (مَلَک قبل از نظر بر وجهه نورانیاش هرگز)۲ نمیدانست تسبیح خداوند تعالییش کسی که شوکت او شُهره بر هفت آسمان باشد بخوانیمش بشر یا انسیه یا آنکه حورایش چه معراجیست سقف خانهاش جبریل میدانست که عرشیتر ندید از فرش زهرا چشم بینایش (و ما ادراک ما زهرا چه زهرایی که مجهول است) ۲ شبیه قبر مخفی از نظرها قدر والایش (با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده) ۲ چون کوه پشت حیدر کرّار مانده است هر شب برای غربت و مظلومی علی تا صبح گریه کرده و بیدار مانده است از نحوهی قدم زدنش حدس میزنم چشمان ضرب دیدهی او تار مانده است کمتر شده تورم پلکش ولی هنوز بر پیکرش جراحت بسیار مانده است حتی نفس که میکشد آزار میکشد بدجور بین آن در و دیوار مانده است از پارگی پیراهنش چند رشته نخ با رنگ سرخ بر نوک مسمار مانده است زخمش عمیق مانده و خونریزی شدید زینب برای بستن آن زار مانده است ای فضّه لااقل تو جواب مرا بده این جای پای کیست به دیوار مانده است
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.