
متن مداحی
طبیب شهر چو درمانده از طبابت شد به جستجوی وصی شَهِ ولایت شد نگاهِ خستهی حیدر به مجتبی افتاد برای آینه معنا تمام غربت شد روَم به دیدن زهرا که گویمش حیدر زِ استخوان گلو زیرِ تیغ راحت شد دگر مغیره و قنفذ مرا نمیبینند ولی حسن پس از این قسمتش ملامت شد رسید بالاخره روز دیدن دلدار چقدر از غمِ زهرا علی اذیّت شد شبیه دردِ دلِ روزِ آخر مادر دوباره دختر او شاهد وصیّت شد دوباره صحبتِ کربُبَلا دوباره حسین دوباره خانهی عطرت پُر از مصیبت شد نه جبرئیل که اینبار روضه خان علیست دوباره نیمهی شب برگزار هیئت شد دوباره حرفِ عطش یک اشاره تا گودال دوباره از لبِ عطشان باز صحبت شد پدر اشارهی چشمش به سوی عباس است خیالشان زِ علمدار جمله راحت شد تمام توصیهها را چون شنید زینب کلامِ آخر بابا هزار قسمت شد نفس نفس زد و در آخرین نفس فرمود که سهم زینبم از کوفه سنگِ تهمت شد آلوده دامانم دراین که اختلافی نیست اقرار دارم حاجتی بر موشکافی نیست چیزی ندارم دست خالی آمدم پیشت در دستهای خالیام حتّی کلافی نیست یکبار شد توبه کنم مردانه برگردم شرمندهام توبهام چون بُشرِ حافی نیست هر چه بدی کردم فقط خوبی جوابم شد رسمت به غیر از مهربانی در تلافی نیست گیرم که بخشیدی مرا حرفی بزن یا رب چیزی بگو بخشیدن تنها که کافی نیست سرچشمهی توحید امیرالمؤمنین باشد این است عین باورم حرف گزافی نیست تا نور راهم از نجف هست و از ایوانش راه مرا دیگر حراس از انحرافی نیست گفته میآید وقت مرگ و در کنارم هست حق است حیدر وعدههایش را خلافی نیست لعنت به ابن ملجم نامرد در محراب طوری علی را زد که قادر بر مسافی نیست بحر حسینش گریه کرد و پیرهن میدوخت سهم حسینش جز لباس دست بافتی نیست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.