
متن مداحی
طعم بهار را نچشیدم خزان شدم یاسم ولی به رنگ گل ارغوان شدم این روزها، قیام و رکوعم شده یکی مثل هلال ماه، خمیدم کمان شدم آمد به خانه دختر طلحه به دیدنم گفتم ببین که پوستِ بر استخوان شدم یک روز اگر زمین نخورم شب نمی شود نیرو ز دست داده ام و ناتوان شدم دستم شکسته ولی کار می کنم حیدر ببیندم که دوباره جوان شدم گیرم وضو جبیره، مقصر مغیره است بس ضربه زد به بازوی من نیمه جان شدم [ هر شب حسن در خواب می گوید مغیره بس کن، نزن نامرد، کُشتی مادرم را شــامیـان اشـک عـزیـزان خـدا را دیدند جــای همــدردی بـــر آل علـی خندیدند عـــوض رخت سیــه جـــامۀ نو پوشیدند همــه در پــای سـر خـــون خدا رقصیدند کینـۀ کهنـۀ خـود را بـه علی نو کردند سر هر کوچه بنیفاطمه را هو کردند *** سـر مصبـــاح هـــدی راهبـــر قـــافلــه بود خنده وعشرت و شادی وکف و هلهله بود سنــگ بـــر فـــرق ســر و برکف پا آبله بود ســر اصغـــر ســر نــی روبــروی حرمله بود کودکان با نفس سوخته فریاد زدند نــاله بــر زخم تن سید سجاد زدند] ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.