
متن مداحی
(عالیست علی و هست اعلا الله پس با علیام، نه آل اعدا الله)۲ (با حب علی، روح به جسمم دادند با حب علی، بمیرم انشاالله)۲ به جز از علی نباشد، به جهان گره گشایی طلب مدد از او کن، چو رسد غم و بلایی چو به کار خویش مانی، در رحمت علی زن به جز او به زخم دلها، ننهد کسی دوایی ز ولای او بزن دم، که رها شوی ز هر غم سر کوی او مکان کن، بنگر که در کجایی بشناختم خدا را، چو شناختم علی را به خدا نبردهای پی، اگر از علی جدایی علی ای حقیقت دین، علی ای ولیه مطلق تو جمال کبریایی، تو حقیقت خدایی نظری ز لطف و رحمت، به کنه شکسته دل من تو که یار دردمندی، تو که یار بی نوایی دل تشنهی جامی از، غدیر خم بود در وادیه اوصاف تو، سردرگم بود گفتند تو را فاتح خیبر اما بالاتر از آن فتح دل مردم بود باید که تو را حضرت منان، بنویسد در حد قلم نیست، که قرآن بنویسد سمت حرم توست دلم باز روانه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا قدری به منه خسته، بهایی بده مولا آن چیست که در حج و طواف است، نشانهاست مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانهاست احمد به خدا غیر علی، یار نمیخواست پیغمبر ما، همسفر غار نمیخواست (رفتند به بیراهه و خوردند به بنبست تا بوده علی بوده و تا هست، علی هست)۲ بر اسب سوار است، قیامت شده برپا دشمن به فرار است، از این حالت مولا شمشیر کشیدهاست، که لشکر بگشاید باید برود یک تنه، خیبر بگشاید یا قادر یا قاهر و یا فاتح و یا هو این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو مخصوص علی هست، علی شیر خداوند آن یکه جوانمرد، به تعبیر خداوند از ترس ز دستان عدویش، سپر افتاد با خشم علی، هر که درافتاد ور افتاد اشهد انَ علیً ولیُ الله... اول مجلس بهنام دلبر دلخواه خالق خورشید و ماه، حضرت الله ای دل آگاه، راه همین است همین است همین راه باقیه بیراهههاست، مقصدشان چاه راه رسیدن بلند و عمر تو کوتاه، پس مشو گمراه جمله خلایق رئیتند و علی شاه ورد شبانگاه، ذکر سحرگاه اشهد ان علیً ولیُ الله... سر دم شورم، به نام حیدر کرار شعر و شعورم تجلیه رخ دلدار اوست فقط شهریار گنبد دوار دیدهی بیدار، معنیه ایثار اشهد ان علی نور الانوار، بِرُالابرار سرالاسرار،روح سبکبار رحمت سرشار، کعبهی سیار دلبر دلخواه، ذکر سحر گاه اشهد ان علیً ولی الله اشهدُ انَ علی، حضرت والا اشهد ان علی، عالی اعلا علم الاسما، رکن مُعلی هالک الاعدا، حضرت عالیجناب حیدر حیدر آینهی آفتاب، حیدر حیدر آیهی فصل الختاب، حیدر حیدر شأن نزول کتاب، حیدر حیدر بطن پیمبر، ساقیه کوثر، فاتح خیبر ورد شبانگاه، ذکر سحرگاه اشهد ان علی ولی الله... شد به دوش احمد آن رشک ملک چون دعای مستجابی، بر فلک از فراز کعبه بتها درفکند جمله اندر پای پیغمبر، فکند چون ز عرش دوش احمد، باز گشت بر دل پاک علی، این راز گشت از ادب کاری که کردم، دور بود پای من کتف رسول الله سود شبنم از گلزار رخسارش چکید نوبهارش را، خزان غم دمید گفت با وی، سرو گلزار صفا کِی خدا را، دست و پشت مصطفی در شب معراج، چون بالا شدم تا به خلوتگاه، او ادنا شدم از شکوه بارگاه کبریا در تزلزل بودم از سر تا به پا شوق وصل دوست، بر جانم فتاد رعشهای بر جان و ارکانم، فتاد دستی آمد، دوش هوشم را سِتُرد وحشت آن حال را، از من بِبُرد لذتی کان شب از آن دستم نمود وز شراب دوستی، مستم نمود (سالها اندر پیاش، بشتافتم در کف پای تو، اکنون یافتم)۲ الا ای تیر، با من قطع کردی گفتوگویش را لب من بر لبش بود و، تو بوسیدی گلویش را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.