
متن مداحی
عشق را با تو، مَنقَبت کردم پاک خون لخته از لبت کردم به لبِ زخمهات خنده نشست تا ز بوسه لبالبت کردم از سرم بگذر ای ترک خورده با تکانی معذبت کردم ریز ریزِ تو را پَسَم دادند مُردم از بس مرتبت کردم رَمَق پا شدن از پایم رفت تکیه بر عمه زینبت کردم غصهات چنگ زد به روح حسین ای جوان فقط تَبوح حسین بر تنت رد پای سرنیزه از کجا خوردی اینقَدَر نیزه خسته گشتند از زدن لشگر یا نداشتند بیشتر نیزه بیمُرُوَت به نیزه تکیه زده که فرو رفته تا کمر نیزه تکهای از تنت سر شمشیر تکهای گیر کرده بر نیزه دو سه تا عمر نوح میخواهد تا درآرد فقط پدر نیزه پسرم بر دل من شرار میریزی شدهای آبشار، میریزی دیدم از روی دست من مثلِ دانههای انار میریزی پای مِقراض پخشو پارت کرد بسکه گوشه کنار میریزی از من این کار برنمیآید که سر عمه کار میریزی گفت تشییع دست تنها نه بیعبا برندار، میریزی فَقَطَعُوهُ بسُیوفَهُم، اِرباً اِرباً فَقَطَعُوهُ بسُیوفَهُم، اِرباً اِرباً ای عزیز هجا هجا مانده پدرت بیتو ، بیعصا مانده سورهات چند آیه کم دارد خب بگو با پدر، کجا مانده فاصله در گلویت افتاده بر دهان تو جای پا مانده ت برو در عبا که میآرم آنچه از پیکر تو جا مانده سوی چشمم که رفت، عباسم چقَدَر تا به خیمهها راه مانده ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.