
متن مداحی
عمه در چشم تو پیداست و من خواب در چشم تو زیباست و من در میان همه چون مادر تو عمه ام زینب کبراست و من اشبه الناس به زهرای بتول عمه ام زینب کبراست و من در میان همه چون مادر تو عمه ام ام ابیهاست و من لب من خشک چو صحراست و تو تشنه ی کام تو دریاست و من چون عمو روی پر از خون دارم ماه پر خون تو سقاست و من دیدم آن شب که ز ره جا ماندم مادرم فاطمه تنهاست و من خواب رفتم به روی دامن او خواب دیدم سر باباست و من وقتی از خواب پریدم دیدم سیلی و دشمن و صحراست و من سایه ات از سر من رفت که رفت سر تو از بر من رفت که رفت هر که پرسید کجایی گفتم پدر بی سر من رفت که رفت لاله گون لاله ی گوشم شده و هدیه ی اکبر من رفت که رفت تکه ی خیمه شده چادر من در عوض معجر من رفت که رفت به تنم بال و پری بود که نیست به تنت برگ و بری بود که نیست هر که پرسید کجایی گفتم در کنارم پدری بود که نیست گرم لالایی خواب است رباب روی دستش پسری بود که نیست رفتی و روی سرم روم سیاه چادر شعله وری بود که نیست خیزران کار مرا مشکل کرد کاش از لب اثری بود که نیست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.