
متن مداحی
عمّه در چشم تو پیداست وَ من خواب در چشم تو زیباست وَ من در میان همه چون مادرِ تو خواهرت امّ ابیهاست وَ من اشبه النّاس به زهرای بتول عمه ام زینب کبراست وَ من لب من خشک چو صحراست وَ تو تشنه ی کام تو دریاست وَ من چون عمو روی پُر از خون دارم ماهِ پر خون تو سقّاست وَ من دیدم آن شب که ز رَه جا ماندم مادرم حضرت زهراست وَ من خواب رفتم به روی دامن او خواب دیدم سر باباست وَ من وقتی از خواب پریدم دیدم سیلی و دشمن و صحراست وَ من بعد از آن شب همه جا تاریک است شب و روزم شب یلداست وَ من چشم خود باز نگه دار دمی عمّه در چشم تو پیداست وَ من به تنم بال و پری بود که نیست به تنت برگ و بری بود که نیست هر که پرسید کجایی گفتم در کنارم پدری بود که نیست گرم لالاییِ خواب است رباب روی دستش پسری بود که نیست رفتی و روی سرم روم سیاه چادر شعله وری بود که نیست خیزران کار مرا مشکل کرد کاش از لب اثری بود که نیست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.