
متن مداحی
غارت بود و آتیش خِیمه دود و آتیش، من هم تنها بودم همراهم آهَم بود دورَم نامَحرم بود، من هم تنها بودم بهارم میرفت تو که میرفتی، قرارم میرفت تو رو از من گرفتن و اَزَت مونده یه پیرهن و کاش همون شب، بارقیه میبُردی با خودت منو اِی تکیهگاهِ من چشمای تو روشن، من بیمَحمِل رفتم با جامهی پاره گوشِ بیگوشواره، منزل منزل رفتم نبودی اِییار ببینی ما رو، میونِ بازار ندیدی سیلی خوردن و کجاها ما رو بردن و کاش همون شب، بارقیه میبُردی با خودت منو یک سال و نیمه با این روضهها تنها، روزامو شب کردم از شهرِ شام اِیداد هر وقت یادم افتاد، از غُصّه تَب کردم لبت چوب میخورد همونجا اِیکاش، که زینب میمُرد همه اشکامو دیدن و نگم از مِی کشیدن و کاش همون شب، بارقیه میبُردی با خودت منو
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.