
متن مداحی
غبار مَقدَم او را مسیحا آرزو میکرد به آب دیده و جاروی مژگان رفت و رو میکرد حسین با خون خود راه سعادت را نشان میداد و سائل گوشهی محراب آن را جست و جو میکرد حسین سجادهاش را بین گودال بلا انداخت نماز عشق را میخواند و با خونش وضو میکرد جوابش را فقط با ناسزا و سنگ میدادند اگر با کوفیان قرآن ناطق گفتگو میکرد سر شمشیر چون پیراهنش را پاره کرده بود سرِ سرنیزهایی پیراهن او را رفو میکرد برای آن که بیحُرمت شود پیراهنش را بُرد حسینی را که از او کعبه کسب آبرو میکرد دعا میکرد زیر لب برای اُمَّتش اما یکی سر نیزهاش را در دهان او فرو میکرد ز بوسهگاه پیغمبر نمانده چیزی از بس که سنانِ مست دائم نیزهاش را در گلو میکرد حسینی را که جبرائیل شد گهواره جُنبانَش ته گودال، شمرِ پست با پا پشت و رو میکرد صلی الله علیک یا عطشان مقتل میگه افتادی آقا جان مقتل میگه از مادرها خواستی آقا بردند پیرهنت رو راستی مقتل میگه پنجه تو موت کردند بیپیرهن هی زیر و روت کردند خواهرت به نفس نفس افتاد خیمه دست شمر و شبث افتاد تنها نگذار اُم المَصائب رو خیمه نفرست اسب بیصاحب را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.