
متن مداحی
غرق خون شد غروب ذوالجناح سم مکوب این غروب آفتابِ زینب است آسمان در اضطراب زینب است آمده زلزله، می کند هروله فاطمه را صدا مزن جان برادر اینگونه دست و پا مزن، عزیز زهرا او می دوید و من میدویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او می نشست و من می نشستم او روی سینه من در مقابل شمر روی سینه اش بنشسته بود استخوانهایش همه بشکسته بود او می کشید و من می کشیدم او خنجر از کین من آه از دل
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.