
متن مداحی
به گریه گفت که گودال سِرّ ناگفتهست لُهوف گوشهای از اتفاق را گفتهست ندیده دیدهی کَس تا بیاورد بَر لب در آن میانه فقط شِمر بوده با زینب ***** یک زنِ تنهام چطور شِمرو ازَت جدا کنم؟! پا شو اذونِ مغربه من به کی اقتدا کنم؟! غروب شد، خورشید نشست شِمر ولی از تَنِت پا نشد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.