
متن مداحی
غم از آسمان میباره بلا بی امون میباره از در خونه تا مسجد رو خاکِ کوچه خون میباره سرِ محلمون چه غوغا خدایا مثل اینکه دعوا چرا همه دارن میخندن چرا طناب به دست بابا مادرِ خوبم، رویِ خاکا چرا زیرِ دست و پا با نامردا در افتاده دیگه از کمر افتاده گل تو کوچه اس اما غنچه اش تو آتیشای در افتاده جلویِ چشم حیدر افتاد میدیدمش که با سر افتاد هجومِ چهل نفر شروع شد درِ خونه رو مادر افتاد فضه میدونه، چقدر آتیش به پر معجر افتاد تو مسجد قیامت کرده خداییش که خیلی مَرده تنها رفته بود و حالا داره با بابا بر میگرده وقتی میرفت صداش میلرزید تموم دست و پاش میلرزید یه حال و روزی داشت به والله که تنِ بچه هاش میلرزید طوری غضب کرد، تویِ مسجد که ستوناش میلرزید
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.