
متن مداحی
غم به غیر از غم او این دل بیتاب نخورد چهرهی شام غمش رنگ ز مهتاب نخورد بیش از این ننگ به پیشانی اعراب نخورد ذبح شد تشنه و آب از روی آداب نخورد مادرآب کجایی پسرت آب نخورد دشمن از پیر و جوان سیر شد از آب ولی مرکب لشگریان سیر شد از آب ولی خولی و شمر و سنان سیر شد از آب ولی قطرهای کودک شش ماهه بیخواب نخورد مادرآب کجایی پسرت آب نخورد تار میدید همه کرببلا را ز عطش دود میدید تمامیّ فضا را ز عظش خوب تشخیص نمیداد صدا را ز عطش بود عطشان و از آن گوهرِ نایاب نخورد مادر آب کجایی پسرت آب نخورد هر چه دنبال سرش خواهر او گشت نبود به خدا جای سرش بر نی و در تشت نبود هیچ سنگی به هر اندازه در آن دشت نبود که در آن ورطه به پیشانی ارباب نخورد مادر آب کجایی پسرت آب نخورد بیغنیمت کسی از کرببلا رفت، نرفت بی سرش، شمر ز گودال بلا رفت، نرفت زآنهمه تیر یکی هم به خطا رفت، نرفت چه جراحات که بر پیکر اصحاب نخورد مادر آب کجایی پسرت آب نخورد سر، پیمبر شد و نی نقطه معراج شد و قتلگه خون شد و دریا شد و مَوّاج شد و حرم فاطمه طوفان شد و تاراج شد و هیچ طوفان زده اینگونه به گرداب نخورد مادر آب کجایی پسرت آب نخورد نیست قلبی که ازین حادثه غمناک نشد نیست چشمی که در این مرثیه نمناک نشد نیست آهی که ازین داغ به افلاک نشد عمق این فاجعه والله که ادراک نشد پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد وقتی افتاد روی خاک نبودش نفسی نه معینی نه کمک حال، نه فریاد رسی در میان شهدا وضعیت جسم کسی مثل جسم خود ارباب اسفناک نشد پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد یک نفر نیست بگیرد جلوی ملعون را پُر ز خون شهدا کرد همه هامون را خونِ ارباب ز سر ریخت به صورت، خون را خواست با پیرهنش پاک کند پاک نشد پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.