
متن مداحی
غم روی قلب من، روی این صفحهی سفید تصویر محو کوچهی باریک میکشید غم بود و کوچه ساکت و تاریک و تار بود چشمانتظار حادثهای تازه و جدید کوچه که نه، حرارتی از ترس، اضطراب کوچه که نه، عصارهای از وحشتی ندید کوچه که نه، نشانهای از غربتی عمیق کوچه که نه، خلاصهای از باد تند و بید در بهت و حیرت من و مادر، نفسزنان یک بیحیای گرگصفت سمت ما دوید آن روز بینِ کوچه در آن تنگنای مرگ طوفانی از سوال به باغ دلم وزید آه این غریبه کیست؟ چرا مادر مرا؟ آه این غریبه کیست؟ چرا گریه آفرید؟ من پا کشیدم و نرسیدم به دست او دستش گذشت از سر من تا به رُخ رسید تنها صدا، صدای زدن را شنیدم و ترسیدم و پریدم و رنگ از رُخم پرید در گیر و دار حادثه آرام خواندهام: یا رب! مکن امید کسی را تو ناامید یک کوچه گفت و خاطرهی کوچهای دگر در خاطره شکستهترِ اهل دل رسید آن کوچهای که قافلهای درددیده را در شعلهی نگاه دو صد چشم هرزه دید ... کسی که از همهسو زخمِ تیغ دیده، تویی کسی که از همه زخم زبان شنیده، منم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.