
متن مداحی
(فدای مادر پهلو شکستهی تو شوَم که درد میکشد این روزها مدام آقا)۲ چهل نفر که علی را نشانه میرفتند لگد زدند به صدیقه هر کدام آقا (خدا کند که کسی پشت میخ در نرود اگر که رفت، نمیآورد دوام آقا) ۲ گیرم آتش به جفا، در که نباید میسوخت آشیان سوخت، کبوتر که نباید میسوخت آتش اینبار گلستان نشد انگار ولی باغ و بستان پیمبر که نباید میسوخت (کینه دارند اگر مردم شهر از پدرم وسط حادثه، مادر که نباید میسوخت)۲ **** مادرم از قدیم میزد اشک مادرم سر به زیر میزد اشک مردک پست رزل سیلی زد بی هوا، با دو دست سیلی زد **** آتش افتاد در این مزرعه، گندمها سوخت همهی حاصل حیدر، که نباید میسوخت زیر خاکستر در، شعله گرفت آتش باز خیمهها سوخت، معجر که نباید میسوخت ظهر اگر سوخت برادر وسط معرکه عصر چادر خاکیه خواهر که نباید میسوخت از تنور آمده بابا، وسط طشت ولی اینقدر هم دل دختر که نباید میسوخت
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.