
متن مداحی
فریاد از غریبی و بییاریِ تو یا حسین از نالههای دَم به دَم و زاریِ تو یا حسین باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟ بر مشامم میرسد عطر خوش کوی حسین آمده ماه مُحرّم، آمده بوی حسین ماتم عظمی نصیب عالم امکان شده رَخت شاه بیکفن از عرش آویزان شده خضر دَم میگیرد و عیسی به سینه میزند نوح نوحهخوان شده، موسی به سینه میزند شور شیرینی به جانِ سینهزن افتاده است شال مشکیِ مرا زینب به دستم داده است بارِ تزیین کردن این خیمه را کم کرده است این سیاهی را خود حیدر فراهم کرده است گریه کردن را به نوکر، فاطمه آموخته دستمال اشک را زهرا برایم دوخته غصّهام را هیچ کس مانند این مادر نخورد آبرویم را خرید و آبرویم را نبُرد پادویی کردم برایش، پای کارم ایستاد وقت تنهایی حسین آمد کنارم ایستاد موسمِ ویران شدم، راهِ نشستم را گرفت خلق دستم را که پس زد، زود دستم را گرفت مکتبِ خونینِ اربابم کماکان برتر است نهضت سرخ شهادت، مردِ میدانپرور است سوی دلبر بال وا کردند این دلدادهها جانفدای امنیت بودند حاجیزادهها جبههی بر حقِّ دین بیزار از اهریمن است چون رشید، این خطّه سرشار از شهیدِ میهن است سروِ شیعه ریشه خواهد زد، توان خواهد گرفت با سلامی پیکرِ اسلام جان خواهد گرفت خاک ایران را حرم دیدند، پس زائر شدند باقریها در قرار عاشقی حاضر شدند گور این نسل حرامیزاده را ما میکَنیم نام اسرائیل را از نقشهها خط میزنیم تا نفس داریم در این راه جانبازیم ما ای کودککُش! تو را بیچاره میسازیم ما قوم صهیون را به زودی غرق ذلّت میکنیم اربعین سمت نجف، از غزّه حرکت میکنیم قبلهی ما کربلا، سنگِ نشان ششگوشه است چهارگوش این حسینیه همان ششگوشه است این مُحرّم، مَحرم وادی غم بودیم، کاش اوّلین شب شد، شبِ جمعه حرم بودیم ما بزم گریه راه میافتد، زمانش میشود مادری پهلو شکسته روضهخوانش میشود یا بُنَیَّ! تشنه بودی سر جدا کرد از تنت یا بُنَیَّ! پس چه شد انگشترت، پیراهنت؟ تیغِ کُند از وضع ذبح حنجرت شرمنده شد تکّهای از پیکرت با نعل مَرکب کَنده شد **** بارونه کربلا مادرت میشه مهمونِ کربلا شبِ جمعه روضهخونه کربلا بارونه کربلا سر پیراهنت پیرم کردن از زندگی سیرم کردن از رو تنت پا برداره این تشنهلب خواهر داره سر هر کوچه من سنگ میخوردم از مرد و زن سرِ تو از سرِ نِی هِی میافتاد مادرت هِی میافتاد **** یه غمایی هست تو دنیا، مَردو از پا درمیاره مثلاً اینکه عزیزش نای وایستادن نداره منم حیدر که درب خیبرو درآوردم اینجا به اَبرو خَم نیاوردم ولی توی کوچه شکستم چه سنگینه، میدونی واسه چی پریشونم؟ اینکه تو رو میزد توی خونهم نشد جلوشونو بگیرم خودم دیدم شلّاق با بازوهات کلنجار رفت محسن که بین در و دیوار رفت از سمت چپ چشمامو بستم گردیده بود قُنفذ همدست با مُغیره او با غلاف شمشیر، این تازیانه میزد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.