
متن مداحی
فقط خیال کن برا یه لحظه که دست و پایِ دخترت داره میلرزه فقط خیال کن آره دروغی خدا نکرده گُم بشه توی شلوغی به خونه برگرده میبینی تَب کرده میبینی که نمیتونه راحت بخوابه همش میگه بابا منو نزار تنها تو که نباشی دخترت تو اضطرابه حالا میفهمی چقدر رقیه تا کوفه عذاب کشیده بمونه قصهی شام بمونه هر چی دیده آه عَزیزَةُ الحسین آه عَزیزَةُ الحسین فقط خیال کن ببین میتونه یه لحظه بی تو دخترت زنده بمونه فقط خیال کن یه روز بیاد و به هر بهونهای فقط تورو بخواد و آروم نمیگیره دیر کنی میمیره چشم انتظاری واسه دخترا چه سخته درست میگم یا نه؟میمیره اینجا نه بفهمه دیگه نداره بابا چه سخته حالا میفهمی چیشد رقیه اون شب تو خرابه دِق کرد سَرِ بریدرو دیدش به دستِ نامرد آه عَزیزَةُ الحسین آه عَزیزَةُ الحسین فقط خیال کن سه ساله دختر یتیم و دلشکسته و اسیر و مضطر فقط خیال کن که نیمهی شب یه مرتبه تو خواب بیوفته از رو مَرکب پریشونِ حالش با پاهایِ خسته چجور به قافله خودشرو برسونه پریشونه حالش میان به دنبالش جوابِ گریهشو میدن با تازیونه حالا میفهمی چی با رقیه کرد داغِ عمو نداشتن میگفت عمو کجایی؟سر به سرم گذاشتن آه عَزیزَةُ الحسین آه عَزیزَةُ الحسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.