
متن مداحی
فقط نه شام فراق تو از سحر خالی است که قلب چشمه ی شهر نیز از غمت خالی است نبودن تو غم است و میان سینه ی ما دلی که باشد از این غصه شعله ور، خالی است گمان مکن سر راحت زمین گذاشته ایم که بی تو بالش سنگین ما ز پر خالی است مگر نه اینکه تو بابای مهربان هستی بیا که بر سر ما سایه ی پدر نیست تو بهترین خبر روزگار بی خبری و در میان جهان جای این خبر خالی است به چشم های پر اشک تو دیده دوختم کویر تف زدهی چشم من اگر خالی است مرا مدینه بِبَر پشت درب های بقیع برای داغ حسن جای چشم تر خالی است چشم وا کرده شدم دست به دامان حسن مادرم افکند مرا در یم احسان حسن روزی از دست علی خوردم و از خان حسن از همان روز شدم بی سر و سامان حسن بر جبینم بنویسید مسلمان حسن دل خود را سر هر باغ هوایی نکنم طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنم رو به هر قبله و هر قبله نمایی نکنم پیش هر سفره که پهن است گدایی نکنم نان هر سفره حرام است بجز نان حسن چه مقامی و چه نانی چه مرامی دارد چقدر لطف به بیمار جذامی دارد خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد به که ارباب دو عالم چه امامی دارد همه اینها غزلی هست به دیوان حسن آنکه نامش شده احلی من عسل کیست؟ حسن آنکه بخشندگی اش گشته مَثَل کیست؟ حسن معنی حی علی خیر العمل کیست؟ حسن مرد نام آور پیکار جمل کیست؟ حسن شتر سرخ زمین خورده ز طوفان حسن حرص مظلومیت از غربت بابا دارد قد خم، سینه ی خون، دیده ی دریا دارد جگری سوخته از زخم زبان ها دارد گر بگوییم غریب الغربا جا دارد خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم بس که پیچید به خود موی سرش ریخت به هم زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم دل پریشان شده از موی پریشان حسن چقدر سخت گذشته است به او در کوچه چه مراعات النظیری است حسن در کوچه باز هم خاطره ی گریه و مادر، کوچه قاتل جان حسن میشود آخر، کوچه کوچه عمری است که آورده به لب جان حسن اگر این است تاثیر شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد ناگهان روی زمین حضرت زهرا خواست تا پا بشود باز هم از پا افتاد خواهد که آه کشد سینه ی سوزان حسن حسن غریب مادر ۴
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.