
متن مداحی
قامت خمیده بود ولی سرفراز بود زهرا میان آتش و خون در نماز بود در را شکست آنکه نفهمیده بود که حتی به روی او درِ این خانه باز بود از فضّةُ خُذینیِ او اینقدر بدان وضعی درست شد که به یک زن نیاز بود بازوش سِرِّ قوّت بازوی مرتضی است اما غلاف در پیِ افشای راز بود حبلُ المتین شده است گرفتار ریسمان مضطر شده همان که خودش چارهساز بود گفتند زخم پهلوی او بسته شد نشد حتی زمان غسل هم این روضه باز بود آری مزار گمشدهی بینشانِ او بیانتهاترین غزلِ اعتراض بود آخر جَهاز فاطمه بر دخترش رسید وقتی سوار بر شترِ بیجهاز بود
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.