
متن مداحی
قرار بود به پروانهها امان بدهید برای سوختن امشب کمی زمان بدهید قرار بود که خاکستر مرا فوراً به دست باد همان پای شمعدان بدهید بنا نبود که اینگونه زابراه شویم بنا نبود که اینگونه زجرمان بدهید به روی بام حسینیه یا کنار حیاط به این کبوتر پر خسته آشیان بدهید قسم به چادر خاکی مادرش زهرا محرم آمده لطفاً پناهمان بدهید نیاز نیست به والله راضیام دمِ در به من میان همین کفشها مکان بدهید هنوز نیمهی چشمان من نیفتاده درخت عاطفهام را کمی تکان بدهید تنور اشک محرم دوباره داغ شده به این گرسنهی گریه دو تکه نان بدهید خدا نیاورد آن روز که لال شوم برای بردن نامش به من زبان بدهید چقدر گفتن نام حسین شیرین است حلاوت عسلش را به هر دهان بدهید بلند مرتبه شاهی ز صدر به زیر افتاد بلند مرتبه شاه مرا امان بدهید چه خوب میشد اگر قبل عصر روز دهم نگین خاتم خود را به ساربان بدهید **** من از لبت شنیدم تا اسم کربلا رو دادم دست و روحم درد و غم بلا رو روز ده محرم روز قرارتان بود تو زود آمدی تا راضی کنی خدا رو گفتند میهمانید اما چه میهمانی فعلاً که تا به امروز با ما نشد مدارا در ابتدا که یارم مهمان نیزههایی ... اینها که راه ما را در کربلا گرفتند دیروز در مدینه بستند راه ما را من عهد بستهام با مادر که با تو باشم بفرستشان مدینه زنها و بچهها را لب تر کنی عزیزم سر میدهم به جایت تغییر میدهم من تقدیر را قضا را بر دوش تو شهادت بر دوش من اسارت بسپار دست زینب اولاد مصطفی را صد قطره از تب تو در چشم زینب آمد وقتی نگاه کردم هر جای نینوا را ایکاش بین گودال عصر دهم عزیزم حداقل ندزدند از پیکرت عبا را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.